کوروش جانکوروش جان، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

دفتر ثبت خاطرات کودک ما

داستان گرونی گوجه

کورش نشسته سر بشقابه گوجه تند تند داره گوجه ها را میخوره. _مامان دیگه گوجه نداریم؟ _نه دیگه تموم شد. _مامان..... _جون مامان؟ _ گوجه گرون شده؟ _چطور؟ _ آخه همه میگن گوجه گرون شده😂😂😂
14 آذر 1398

اندر احوالات ماندن شب خونه مامان ایران....

کورش: مامان مامان: جون مامان؟ _میشه شمام بیاین امشب خونه مامان ایران بخوابین؟ _مامان جون من اگه بیام شب خوابم نمیبره. من حتما باید سر جای خود بخوابم _خوب بیا کتاب بخون تا خوابت ببره. من دیدم شبا هرکی خوابش نمیبره کتاب میخونه تا خوابش بگیره بخوابه. از کجا دیده؟؟؟؟!!!🤨🤨🤨🤨
14 آذر 1398

بچه میخوام

کورش میخواد بره خونه مامان ایران شب بخوابه. مامان دلش گرفته. آخه طاقت دوریشو نداره. مامان: من نه میزارم مهد بری نه مدرسه نه دانشگاه نه زنت میدم😊😊 کورش: ولی من میخوام بچه دار شم! آخه میخوام یه بچه داشته باشم باهاش بازی کنم😂😂😂 ای من به دور زبون تو بگردم
14 آذر 1398
1